|
آرامش،زندگي
چند وقتي بود كه بسيار بد مي خوابيدم،آشفته و پريشان و ميانه شب ونزديك به سحر آشفته از خواب مي پريدم تا اينكه دو برنامه از پيش برنامه ريزي نشده برايم پيش آمدند كه بخش عظيمي از اين آشفتگي هاي شبانه و اضطرابهاي روزانه را كاهش دادند،اولي به لطف همسرم بود و دومي به لطف برنامه ه اي مشترك با همسرم و تني چند از دوستانمان.اولي را كه همسر گرانقدر مسبب آن بود خربد كارتون بابا لنگ دراز(جودي ابوت) بود،كه طي حركتي انقلابي بنده و ايشان طي سه شب از سر شب تا پاسي از نيمه شب تمامي 40 قسمت اين كارتون را از ابتدا تا به انتها ديديم،بدون تحريف و مميزي و اصلاح،فضاي لطيف و انساني داستان ،نبود خشونت و آن حس نوستالژيك و بازژشت به دوران كودكي و نوجواني چنان آرامشي را برايم حاصل كرد كه شايد بتوانم به جرات بگويم هيچ كتاب و فيلم و نوشته و نمايشي طي 2-3 سال اخير اين كار را نكرده بود ،دومين برنامه هم برنامه باغ لاله گچسر بود كه زمين رنگارنگش هر آنچه آرامش بود را در لاله ها و شگوفه هايش جمع كرده بود.عكسهاي زير از همين باغ لاله هستند كه همان روز جمعه گرفتيم-من و خانم همسر.
پ ن: هرچند هنوز بخش زيادي از كتابهاي فني را كه برنامه مطالعه شان را داشتم نخوانده ام و از برنامه ام عقبم ولي اين 4 روز را به كل از آنها فارغ بودم و حس ميكنم بزرگترين لطفي را كه ميشد به خودم كردم. واقعا گاهي زندگي به همان معناي سابقش دوست داشتني تر و گاها براي توانايي در ادامه روش نوينش ناگزير است |+| نوشته شده توسط پویا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:47 |





